![]() |
![]() |
|
|
چرا نمیکشد مرا خدای چشمهای تو
میان آب و آتشم برای چشمهای تو قسم به ساحت غزل،دقیقه ای هزار بار دلم عجیب می کند هوای چشمهای تو چقدر با ستاره ها به لحن آب و آینه شبانه حرف می زنم به جای چشمهای تو از آن شبی که دیدمت،همان یکی دو قرن پیش نشسته ام کنار دل ،به پای چشمهای تو سکوت گاه گاه تو ،مرا شکنجه می دهد خدا کند که بشنوم صدای چشمهای تو اگر که شرم میکنم بگویمت که شاعرم ولی تمام این غزل فدای چشمهای تو
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 13:2 توسط شاپرک کوچولو |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
می نویسم برای یگانه عشق زندگیم،
او که طنین تپشهای قلبش زیباترین آوای هستی من است، می نویسم برای او که بهانه ی بودن من است، |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 خرداد 1387 |
| پیوندها |
|
ستایش عشق شوق پرواز |
|
RSS
|