تبليغاتX
چرا نمی کشد مرا خدای چشم های تو ؟

اگه دستم به جدایی برسه اونو از خاطرهها خط می زنم

از دل تنگ تموم آدما از شب و روز خدا خط می زنم

اگه دستم برسه به آسمون با ستاره ها قیامت میکنم

نمیزارم کسی عاشق نباشه ماه بین همه قسمت میکنم

وقتی گاهی منو دل تنها میشیم حرفای نگفتنی رو میشه دید

میشه تو سکوت بین ما دو تا خیلی از ندیدنی هارو شنید

قصه جدای ما آدما قصه دوری ماس از خودمون

دوری منو تو از لحظه عشق قصه سادگیه گمشودمون

                                     

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 21:0  توسط شاپرک کوچولو | 
شنیدم گفتی که سرنوشتمون دست خداست

اما تو خوب میدونی حسابت از همه جداست

شنیدم گفتی که باید برم سراغ زندگیم

شنیدم گفتی با اینکه خیلی چیز یادم داده

نمیدونم چی شده از چشم من اون افتاده

شایدم تمام این حرف و شنیدها شایعه است 

از تو اما نمی پرسم گفته باشی فاجعه است

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 20:52  توسط شاپرک کوچولو | 
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 14:42  توسط شاپرک کوچولو | 
از امروز تصمیم گرفتم حرفای دلمو ساده و صمیمی برای تو بنویسم

نازنینم یه دنیا حرف دارم برای گفتن،حرفایی که فقط میتونم به خودت بگم،

میخوام بهت بگم به خودم قول دادم از نو شروع کنم، مثل روز اول،

ازتو هم یه قول میخوام،اونم اینه که دوباره شروع کنیم،

دوست دارم عاشقانه زندگی کنیم و لحظه ای طاقت دوری همو نداشته

 باشیم،نه اینکه مجبورباشیم همدیگرو تحمل کنیم،

یادمه اولین باری که از هم جدا شدیم تو چشمای هر دومون برق اشک رو 

میشد دید،ولی یه روزایی رسید که هردومون اشک همو در آوردیم،

ما میتونیم،پس بیا از نو بسازیم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 14:25  توسط شاپرک کوچولو | 
من امشب سکوت دلم را شکستم

سکوت شبستان غم را شکستم

قسم خورده بودم که عاشق نباشم

به عشقت شکوه قسم را شکستم

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 13:49  توسط شاپرک کوچولو | 

هر وقت ناامید شدی به یاد بیار  

کسی رو که تنها امیدش توئی  

وقتی پر از سکوت شدی به یاد بیار  

کسی رو که به صدات محتاجه  

وقتی دلت خواست از غصه بشکنی  

به یاد بیار کسی رو که تو دلت یه کلبه ساخته

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 13:14  توسط شاپرک کوچولو | 
چرا نمیکشد مرا خدای چشمهای تو

میان آب و آتشم برای چشمهای تو

قسم به ساحت غزل،دقیقه ای هزار بار

دلم عجیب می کند هوای چشمهای تو

چقدر با ستاره ها به لحن آب و آینه

شبانه حرف می زنم به جای چشمهای تو

از آن شبی که دیدمت،همان یکی دو قرن پیش

نشسته ام کنار دل ،به پای چشمهای تو

سکوت گاه گاه تو ،مرا شکنجه می دهد

خدا کند که بشنوم صدای چشمهای تو

اگر که شرم میکنم بگویمت که شاعرم

ولی تمام این غزل فدای چشمهای تو

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 13:2  توسط شاپرک کوچولو | 
http://irihossein.persiangig.ir/other/irihossein%20.jpg

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 19:52  توسط شاپرک کوچولو | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
می نویسم برای یگانه عشق زندگیم،
او که طنین تپشهای قلبش زیباترین آوای هستی من است،
می نویسم برای او که بهانه ی بودن من است،

نوشته های پیشین
تیر 1387
خرداد 1387
پیوندها
ستایش عشق
شوق پرواز
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM